« این رمان دارای تصاویر با شکوه از یک فرهنگ گمشده در بیابان آفریقای شمالی است و این تصویر در مقابل تصویری از اروپا قراردارد که از دید مهاجران نمایش داده میشود.»
آکادمی نوبل، به مناسبت اهدای جایزه ادبی نوبل 2008 به لوکلزیو
در کتاب بیابان اثر ژان ماری گوستاو لوکلزیو دو داستان، همزمان با هم، در بیابان رخ میدهد: نور، پسری از قبایلِ صحراگرد است و مردمِ او باید در برابرِ استعمارگران و دشمنانِ خاکِ خود بجنگند. لالاّ، دختری است که در یک آبادی در حاشیهی صحرا زندگی میکند و نیاکانِ او از جنگجویانِ صحرا بودهاند. نور به دنبالِ پیدا کردنِ جواب برای سوالاتی است که پیشرفتِ روحیِ او را آسان خواهد کرد؛ و لالاّ به دنبالِ تغییر و جستجوی بیشتر است و همین طور هم کنارهگیری از مردمانی که هیچ نمیفهمدشان. لالاّ با چوپانی که تمامِ آبادی دیوانه و جنزده میداندش نزدیک و صمیمی میشود. کمی بعد با او به دلِ صحرا فرار میکند، اما چیزی نمیگذرد که بر اثرِ وقایعی سر از فرانسه درمیآورد، بیگاری میکشد، حامله میشود، به شغلِ مانکنی میپردازد و آنچه در دلِ او باقی میمانَد ایمان و شیفتگیِ اوست به «بیابان.»
ستایش سکوت - مروری بر کتاب بیابان - روزنامه اعتماد مورخ 25 آبان 1387